مرتضى راوندى
753
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
پيدا باشد كه خود نگويم در شعر * از خط و از خال و زلف و چشمك خوبان همتكى هست هم درين سر چون گوى * زان به جوانى شده است پشتم چوگان « 1 » اندرزهاى رزمى و سياسى فردوسى ، نظامى ، اسدى ، سعدى و ديگر متفكران بهطور پراكنده مطالبى آموزنده در پيرامون مسائل جنگى گفتهاند . از جمله نظامى گنجوى افسران و سربازان تنآسان و ناجوانمرد را به باد انتقاد مىگيرند و در وصف آنها مىگويد : لشكر از بهر صلح بايد و جنگ * كاين نباشد ، چه آدمى و چه سنگ از شما كيست كو به هيچ نبرد * مردنى كان ز مردم آيد ، كرد ؟ از سر تيغتان به وقت گزند * بر كدامين مخالف آمد بند ؟ اين زند لاف كايرجى گهرم * وان به دعوى كه آرشى هنرم اين ز گيو ، آن ز رستم آرد نام * اين به كنيت هژبر و آن ضرغام كس نديدم كه كارزارى كرد * چون گه كار بود ، كارى كرد نظامى ، هفتپيكر با اين حال متفكرين و صاحبنظران ، همواره نبرد سياسى و استفاده از عقل و تدبير را به جنگ و خونريزى ترجيح دادهاند . مگو مرد صد كشتم اندر نبرد * يكى زنده كن تات خوانند مرد درختى كه عمرى برآمد بلند * توان در يكى لحظه از بيخ كند چو بر خود ندارى روا نشترى * مكش تيغ بر گردن ديگرى امير خسرو در مذمت جنگ و خونريزى مىتوان كشت زنده را ليكن * كشته را زنده كى توان كردن ؟ كه وقتى مرا مؤبدى داد پند * كه چون دشمن زنده يا بى به بند مكش زود او را ابر خيرخير * كه هرگه كه خواهى ، توان كشت اسير چو كشته بود زنده كردنش باز * كسى كى تواند به عمر دراز به هركار مشتاب اى نيكبخت * بهويژه به خون ، زان كه كاريست سخت فردوسى
--> ( 1 ) . تاريخ بيهقى ، ص 854 به بعد .